تبليغاتX
كانون محيط زيست دانشگاه صنعتي شاهرود -

ای جنگل! ای انبوه اندوهان دیرین

ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین

سر در گریبان در پس زانو نشسته ...

 

ای جنگل ای داد

از آشیانت بوی خون می آورد باد ...

 

 ای جنگل ای شب

ای بی ستاره ! خورشید تاریک ! اشک سیاه کهکشان های گسسته !

آیینه دیرینه زنگار بسته !

دیدی چراغی را که در چشمت شکستند ؟

 

ای جنگل ای غم ! چنگ هزار آوای باران های ماتم !

ای جنگل ای حیف ! همسایه شب های تلخ نامرادی !

در آستان سبز فروردین دریغا

آن غنچه های سرخ را بر باد دادی !

 

ای جنگل ای پیوسته پاییز

ای آتش خیس ! ای سرخ و زرد ، ای شعله سرد !

تاکی ستم با مرد خواهد کرد نامرد ؟

 

ای جنگل ای خشم !

با من بگو از سرگذست آن سپیدار

آن سهمگین پیکر که با فریاد تندر

چون پاره ای از آسمان افتاد بر خاک

 

ای جنگل ای پیر ! بالنده افتاده ، آزاد زمینگیر !

خون می چکد اینجا از زخم دیرین تبرها

ای جنگل ! اینجا سینه من چون تو زخمی است

اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد دمادم .  هوشنگ ابتهاج

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 1:30  توسط فاطمه ولیان |