![]() |
![]() |
|
|
شب جمعه به طور اتفاقی برنامۀ "باز هم زندگی" رو از شبکه 4 دیدم. مهمانان برنامه:دکتر بسکی و آقای اینانلو. مهمان اول که دکتر بسکی بودو مجری، "بیژن "که کاش کمی مثل "بیرنگ"بود،زیاده ازحد شوخی میکرد ونمی گذاشت بسکی حرفاش بزنه واینو وقتی بیشتر متوجه شدم که برخوردش با اینانلو به کلی متفاوت بود اما خوب از اونجا که بسکی هم در بند آداب نیست از پسش بر اومد ومجری کمی خودش رو جمع وجور کرد.
اما این دو با اینکه هردو طبیعت دوست وطبیعتگرا بودند،تفاوتهای جالبی داشتند. من اینانلو رو اولین بار بود که میدیدم اما بسکی رو دوبار از نزدیک دیدم(آخریش در برنامه پاکسازی جنگل ابر که از طرف کانون محیط زیست خردادماه دعوتشون کردیم) بسکی مثل همیشه طوری از طبیعت حرف میزد که انگار طبیعت با تمام وجودش گره خورده،به معنی واقعی کلمه عاشقانه!(شاید چون باهاش برخورد مستقیم داشتم اینو بیشتر می فهمیدم) کمتر به طور عقلانی رابطه اش رو با طبیعت بیان کرد،همه اش شعر بودو وابستگی روحی وجسمی اش به طبیعت.(1) اما بعد اینانلو وقتی می خواست از طبیعت حرف بزنه،از نظم طبیعت حرف میزد و برای به بیان کشیدن زیبایی گلی در "شاهوار"(2) آن را با گلی در آلپ مقایسه کرد. شاید نشه قضاوت کرد وایشان ناخودآگاه این مقایسه رو کرده اما شاید هم اینجا یک معیار ناشی از خودباختگی فرهنگی ما برای درک زیبایی اون گل به ما داد که چون اون گل درکوههای آلپ که کوه جهانی مشهوری است بوده واینجا هم هست،زیباست! در حالی که معیار زیبایی جز زیبایی نیست یعنی شما میتونید ادعا کنید شاهوار بهتر از آلپه چون شما با همون درک نسبی خودتون،گلی زیباتر در اون دیدین ولذت بردین.
اما از همه اینها که بگذریم اینانلو ماجرای توبۀ خودش از شکار کردن را تعریف کرد که در شاهوار رخ داده بوده: گفت که با قربانعلی نامی از مجن(روستایی واقع در شاهرود) برای شکار رفته بوده وبعد که گله شکار می آیند و قربانعلی آنها را به او نشان میدهد،او توجهش به گلی جلوی پایش جلب شده وبا دوربین به تماشای زیبایی گل می پردازدکه شبیه گلی در آلپ بوده وقربانعلی با تعجب او را صدا میزند... بعد که با دوربین داشته شکارها را بررسی میکرده،چشمش به علفهای "دم اسب" می افتد که پشت سر شکارها با زیبایی موج میزند،(3) و با خودش فکر میکنه که این حیوان داره توی این علفها چه عشقی میکند واو چه حقی داره که زندگی رو از اونا بگیره... تیری بالاتر میزند تا شکارها فرار کنند... میدونید نکته جالب کجاست؟ که اینانلو تونست زیبایی های طبیعت رو ببینه وتونست از زندگی اون حیوان لذت ببره وشاید همینه تفاوت شکارچی با کوهنورد وطبیعتگرد که شکارچی هنوز نتونسته زیبایی های طبیعت رو درک کنه ویا اون طور که باید اونو بفهمه وبدون اینکه منفعتی مادی چون گوشت شکار نصیبش شود، با روحش از طبیعت لذت ببرد وبا آن یکی شود وآن قدر طبیعت وحیاتی که خدا در آن جاری ساخته، دوست بدارد که از زندگی گیاهان وحیوانات لذت ببرد نه از ستاندن جان حیوانی( آن هم نه از روی نیاز)........ 1-دکتر بسکی در جوانی خانه ای در گنبد به نام" خانه شوایتزر" برای نگهداری بیماران سرطانی که حتی خانواده هاشان حاضر به نگهداری از اونا نبودند می سازد که بعد از مدتی به دلیل سختی کار تمام کارکنان اونجا رو ترک میکنن وبسکی به تنهایی حتی لباسهاشونو می شسته و بعد خودش هم دیگر از عهده اش بر نمیاد و اونو میبنده، یک بیمارستان تخصصی زنان می سازه که همچنان هست (خودش جراح زنان است) و"سرای گاندی" که کودکان بی بضاعت با استعداد در آن تامین شده و تحصیل میکنند وتا حالا2500 نفر از اون به دانشگاه رفتن و... اما خودش در اثر کار زیاد ورنج دچار 6 بیماری مزمن میشه که سفرهای درمانی خارج کشور هم دردی دوا نمیکنه ودر نهایت طبیعت و گیاهخواری نجاتش میده! طبیعت بهش انرژی میده تا در کنار رنج بشری زندگی کنه و ذره ای مهر که انتظار داشت از یکی از فارغ التحصیلان سرای گاندی که در حقشان پدری کرده بود ببیند وندید،دوصدچندان از طبیعت دید وبعد از اون سرمایشو وقف طبیعت کرد.... اینها رو تو برنامه نگفت ها،من میدونستم! 2-بلندترین کوه البرز شرقی که در شاهرود واقع میباشدوباارتفاع3945 متر و اینانلو گفت که شکارها را در ارتفاع4000 متری دیده! اگه کوهنورد باشید میدونید که حتی یک متر خطا هم دربیان ارتفاع کوه قابل درک نیست. 3-فکر میکنم در اسم گیاه اشتباهی رخ داد،چون گیاه" دم اسب" ساقه های محکم وپایداری داره که هیچ وقت نمیتونه موج بزنه! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/05/29ساعت 0:0 توسط زینب |
|
|
سلام
اول از همه چیز مبعث بزرگ مرد تاریخ،حضرت محمد(ص) رو به همه هموطنان عزیزم تبریک می گم. داشتم فکر می کردم چی بنویسم که هم مرتبط با محیط زیست باشه و هم متناسب با این ایام مبارک ،که تصمیم گرفتم این مطلب رو بنویسم امیدوارم به عنوان اولین مطلب خوب باشه و خوشتون بیاد. پيامبر مكرم اسلام به موضوع محیط زیست بسيار اهميت ميدادند؛ مثلاً در نهج الفصاحه، احاديث فراواني از ايشان در مورد اهميت درخت و درختكاري و عمران و آباداني محيط زيست نقل شده است؛ از جمله فرموده اند: «چه نيكو مالي است نخل كه در گل محكم است»؛ «هركه درختي بنشاند، خدا به اندازه ميوهاي كه از آن درخت برون ميشود پاداش براي وي ثبت ميكند»؛ «اگر رستاخيز بر پاشد و نهالي در دست يكي از شما بود، اگر ميتواند آنرا بكارد بايد بكارد»؛ پيامبر در حديث فاخر ديگري، كاشت درخت، جاري كردن نهر و حفرچاه را به عنوان سه مورد از صدقات جاريه، همپاي اثر «فرزند صالح » و «ساخت مسجد» به شمار آورده كه پاداش آن نيز براي فاعل آن تا ابد، دوام مييابد. به فرموده ايشان هفت چيز است كه پاداش آن براي بنده در قبر او و پس از مرگش دوام دارد: كسي كه علمي تعليم دهد، يا نهري به جريان آورد، يا چاهي حفر كند، يا نخلي بكارد، يا مسجدي بسازد، يا مصحفي به ارث گذارد، يا فرزندي بر جا نهد كه پس از مرگش براي او آمرزش خواهد. توصيههاي پيامبرگرامي در مورد حفظ حقوق حيوانات و برخورد ملاطفت آميز با آنها فراوان است و ايشان علاوه بر نهي شديد از اذيت و كشتن به نابه جاي حيوانات، بررسيدگي كامل به آنها تأكيد ميورزند؛ از جمله فرموده اند: ـ هر حيوان، پرنده يا غير آن به ناحق كشته شود روز قيامت با قاتل خويش مخاصمه كند؛ ـ زني به جهنم رفت براي آن كه گربهاي را بسته بود وچيزي بدو نخورانيد و نگذاشت از چيزهاي زمين بخورد تا بِمُرد. پيامبر در احاديث فراوان ديگري، خرج كردن براي اسب را همچون نفقه ضروري دانسته و ضمن همانند دانستن آن با صدقه، امساك نمودن در اين باره را نهي كرده و صاحبان اين حيوان را به نوازش پيشاني، جهت افزايش بركت اسب توصيه فرمودهاند. بديهي است با توجه به كاربرد گسترده حيواناتي؛ مانند اسب در امور نظامي و حمل و نقل، تأكيد حضرت بر اسب به صورت نمادين بوده و در واقع ناظر بر حفظ حقوق ساير حيوانات نيز ميباشد؛ بیایید با محیط زیست،این سرمایه ارزشمند و رو به فنای بشری مهربان تر باشیم و در حفظ ونگهداری آن که همانا وظیفه شرعی و انسانی هر یک از ما می باشد کوشاتر باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/05/20ساعت 13:40 توسط رضا شریفی |
|
|
هرکس شاخه درختی را بشکند مانند آنست که بال فرشته ای را شکسته است. پیامبر(ص)
مبعث پیام آور رحمت بر هگان خجسته باد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/05/20ساعت 11:16 توسط فاطمه ولیان |
|
|
کوله هایمان را بستیم و مثل همیشه صبح زود حرکت کردیم ، قصد صعود به قله کهکشان از رشته شاهکوه را داشتیم . هوایی تازه و مطبوع ،همه جا پوشیده از علفهای کوهی ، کوههایی زیبا و استوار ، صخره هایی باشکوه و خشن ، مناظری بدیع و بی نظیر ، و سکوتی اهورایی ... سکوتی که این روزها کمتر در شهرها وجود دارد و یا بهتر است بگویم اصلا وجود ندارد ، سکوتی که روح هر انسانی را می نوازد و او را به تعمق وا می دارد... و ناگاه صدایی سکوت را شکست ، صدایی بس نازیبا که همه زیبایی ها را در خود محو می کرد ، صدایی بس بی تناسب با کوهستانی چنین بکر ... صدای چند گلوله ! آری گلوله ، آنهم در فصل شکار ممنوع ! *** همه چیز محو شد وقتی بدن سر بریدة قوچ را یافتیم ، همة آرامش کوهستان ، همة زیبایی ها جلو چشمانم محو شد وقتی چشمانم به چشمان بی روحش افتاد ، وقتی لحظه ای اندیشیدم که تا چند ساعت قبل این حیوان بی جان ، جان داشته ، که روح داشته ، که در کوهستان آزادانه می زیسته و اکنون...
*** تماس های مکرر با اداره محیط زیست در حالیکه جان ما نیز در خطر بود و هر لحظه امکان می رفت شکارچیان برای بردن لاشه حیوان بازگردند ( آنها از ترس اینکه ما متوجه شان شده ایم لاشه را زیر سنگی مخفی و خودشان نیز ناپدید شده بودند ). سریعاً اقدام به فرود به سمت پایین کوه کردیم و هنوز اثری از محیط بانان به چشم نمی خورد ، بعد از چهار ساعت ماشین آنها را دیدیم که بدون اینکه متوجه ما بشوند به سمتی دیگر رفتند ... *** و اینک این سوالات ایجاد می شود که چه کسی مسئول حفظ محیط بکر و طبیعی این سرزمین است که هر روزه مورد هجوم عده ای قرار می گیرد ؟ چرا اداره محیط زیست که عملاً تنها حامی حیوانات بی پناه است نباید حضوری فعال در منطقه داشته باشد ؟ چرا شکارچیان بومی باید با این آسودگی خاطر در فصل شکار ممنوع با وقاحت تمام به شکار بپردازند و بیمی به خود راه ندهند ؟ آیا وقت آن نرسیده که سازمان محیط زیست به فکر راه حل اساسی برای برخورد با این شکارچیان غیر مجاز باشد ؟ چه کسی پاسخگوی نسل آینده خواهد بود وقتی به جای دیدن قوچ و میش و کل و بز و حیوانات دیگر با سرزمینی خالی روبه رو می شوند ؟ و آیا این سرزمین پهناور تنها به همت محیط بانان حفظ می شود اگر آسوده بشینیم و تنها ، نظاره گرهزاران زخمی باشیم که بر آن وارد می کنند ؟ آیا زمان آن نرسیده که با فرهنگ سازی هرچه بیشتر هر گردشگر طبیعت را به یک حامی طبیعت تبدیل کنیم ؟ *** به حرف پیتاگور می رسیم که "مادامی که بشر بیرحمانه موجب فنای جانداران پایین تر از خود می شود نه رنگ صحت را خواهد دید و نه به صلح دست خواهد یافت . ما دامی که بشر حیوانات را می کشد همنوع خود را هم خواهد کشت. در حقیقت کسی که تخم درد می پراکند نمی تواند خوشی و عشق درو کند ." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/05/14ساعت 13:14 توسط فاطمه ولیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| نویسندگان |
|
رضا شریفی فاطمه ولیان مرحوم سعید فرشی زینب عادل پرتوی هومن نوروزی مجتبی سرابی سید مهدی حسینی الناز جاور |
| پیوندها |
|
دانشگاه صنعتي شاهرود سازمان حفاظت محيط زيست کانون عالی گسترش فضای سبز و محیط زیست ایران دیده بان کوهستان دیده بان محیط زیست ایران دكتر غلامعلي بسكي |
|
|